يحيى دولت آبادى

141

حيات يحيى ( فارسى )

فصل شانزدهم بقيه كار ميرزا كوچك خان و عاقبت رياست وثوق الدوله ميرزا كوچك خان در اينوقت حق دارد اگر بر خود ببالد كه فريب وثوق الدوله و آذرى را نخورده با ياغيان جوزانى و كاشانى خود را رديف نساخته است . ميرزا كوچك خان بعد از جدا شدن حاج احمد و اتباع وى حوزه خويش را بىآلايشتر ديده از اين پيش‌آمد مسرور است گرچه از فقدان دكتر حشمت شخص وطن‌دوست بىآلايش بسى غمناك مىباشد . بالجمله آشكار شدن حقه‌بازى كفيل حكومت گيلان سبب عزل او شده براى تفتيش كارهاى او رئيس دولت شخص امينى از اعضاى عدليه را بگيلان ميفرستد و بعد از چند روز همان شخص را بحكومت آن ايالت منصوب ميسازد . اين شخص همنام شخص اول است يعنى ميرزا احمد خان اشترى و نقطه مقابل اوست در سلامت نفس و آرامى اما حكومت نكرده آن هم حكومت ايالتى به اين پر آشوبى و بهر حال بواسطهء حسن فطرتى كه دارد ميرزا كوچك خان به او توجه كرده او را بجنگل طلبيده بوى مهربانى مىكند و وعده ميدهد در حكومت گيلان با او همراهى نمايد . اين قضايا همه پيش از رسيدن كشتيهاى جنگى روس است بانزلى در اين احوال كشتيهاى مزبور ميرسد قشون انگليس عقب نشسته مجاهدين روسى و ايرانى به خاك ايران پياده ميشوند . بديهى است در اينوقت تنها كسى از رؤساى ايرانى در گيلان كه ميتواند مطاع و طرف توجه مجاهدين بگردد همان رئيس جنگل است كه فرستادگان خود او هم